حجب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن است، و حجاب به معنای پرده نیز هست. (قرشی، 2/180)
در لسان العرب چنین آمده است:
«الحجاب: الستر و امراه المحجوبه: قد سترت بستر» (ابن منظور، 4/257)
«حجاب یعنی پوشش و زن محجوب یعنی زنی که با پوششی پوشیده شده باشد.»
واژه حجاب پنج بار در قرآن کریم ذکر شده است و تنها در یک مورد به پوشش زن از نامحرم اشاره دارد.
«وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ...» (احزاب/53)

«هنگامیکه چیزی از وسایل زندگی را (به عنوان عاریت) از آنان (همسران پیامبر) می خواهید از پشت پرده بخواهید، این کار برای پاکی دلهای شما و آنان بهتر است.»
در این آیه شریفه ضمیر «هنّ» به همسران رسول خدا برمی گردد، و درخواست متاع از ایشان کنایه است و معنایش این است که با همسران پیامبر از پس پرده صحبت کنید، به دلیل اینکه دلهایتان دچار وسوسه نشود. (طباطبائی، 16/506)
خطاب آیه متوجه مردان است که با زنان اختلاط نیابند و در صحبت کردن با زنان حریمی نگه دارند تا موجبات تحریک فراهم نیآید.
می توان گفت پشت پرده قرار گرفتن که دستاویزی برای مخالفان حجاب شده است و آن را عدم آزادی زن می دانند، یک امر ترجیحی است و قرآن کریم هر چیزی که به عفاف نزدیکتر باشد را مورد توجه قرار داده است این بدان معناست که تا زمانی که ضرورت ایجاب نکند، پرده نشین بودن بهتر و مطلوب تر است و این هیچ منافاتی با آزادی و حضور زن در اجتماع ندارد.
سیره حضرت زهرا (س) نیز مؤید همین معنا می باشد. ایشان هنگامی که ضرورت ایجاب کرد برای دفاع از حق به سوی مسجد شتافت و در حضور جمع زیادی از مهاجرین و انصار خطابه ای ایراد کرده و غاصبان حکومت را زیر سؤال برد.

مفهوم خمار و جلباب
دو واژه «خمار» و «جلباب» نقش کلیدی در فهم حدود حجاب اسلامی دارند، و از این دو با عناوین «مقنعه» و «چادر» در جامعه ما یاد می شود.
ضرورت پوشیدن خمار از آیه شریفه سوره نور استفاده می شود که می فرماید: «وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ...» (نور/31) «روسری های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشیده شود»
راغب ذیل واژه خمار می نویسد:
«اصل الخمر ستر الشیء و یقال لما یستر به خمار و لکن الخمار صار فی التعارف اسما لما تغطی الامرائه رأسها»؛ «خمار در اصل به معنای پوشاندن چیزی است و در اصطلاح پارچه ای که زن سرش را با آن می پوشاند اطلاق می شود.» (راغب اصفهانی، 210)
در لسان العرب می خوانیم:
«و الخمار للمرأه، و هو النصیف و قیل: الخمار ما تغطی به المرأه رأسها» (ابن منظور، 4/257)
«خمار برای زن است و آن دستاری است که زن سرش را با آن می پوشاند.»
بنابراین می توان گفت که «خمار» به معنای چارقد و مقنعه است و از آن جهت به آن خمار می گویند که سر را می پوشاند، امّا نکته ای که قابل توجه است این است که کارکرد مقنعه فقط پوشاندن سر نیست؛ بلکه باید گریبان را نیز بپوشاند و این معنا از کلمه «جیوب» فهمیده می شود .
صاحب «التحقیق» در تعریف «جیوب» آورده است:
«ماینفتح علی النحر، والجمع اجیاب و جیوب و جابه یجوبه» (مصطفوی، 2/157)
«یعنی قسمتی از پیراهن که برای داخل شدن سر به آن باز می باشد، پس جیب به معنای گریبان است.»
در این آیه شریفه خدای متعال طرز پوشیدن خمار را به زنان آموزش می دهد و به زنان مؤمن دستور می دهد که از پوششی استفاده کنند که علاوه بر سر، گریبان آنها را هم بپوشاند، چون تا آن زمان خانم ها از روسری استفاده می کردند و غالبا پشت گوش می انداختند و چون یقه لباس آنها باز بود، پوشش کافی نداشتند و گردن و گریبان آنها در معرض دید بود تا وقتی که این آیه نازل شد و امر به پوشاندن این اعضا داد. (زمخشری، 3/235)
آیه ای دیگر چگونگی پوشیدن چادر را به زنان آموزش می دهد و می فرماید:
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لأزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا» (احزاب/59)
«ای پیامبر به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو چادرهای خود را بر خویش نزدیک کنند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار و اذیت قرار نگیرند بهتر است، (اگر خطا و کوتاهی از آنها سر زده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده و رحیم است.»
کلمه «یدنین» از ریشه «دنو» به معنای نزدیک است. (راغب اصفهانی، 172) «جلباب» جامه ای است سرتاسری که تمامی بدن را می پوشاند . (طباطبائی، 16/364)
ابن منظور ذیل «جلباب» چنین می آورد:
«ثوب اوسع من الخمار، دون الرداء، تغطی به المرأه رأسها و صدرها» (ابن منظور، 1/272)
«لباسی بزرگتر از خمار (روسری) که غیر از رداء است و زن سر و سینه‌اش را با آن می‌پوشاند.»
در قاموس المحیط آمده است:
«جلباب کسرداب و ثوب واسع للمرأة دون الملحفه او ما تغطی به ثیابها من فوق کالملحفه او هو خمار» (فیروز آبادی، 1/49) «جلباب به غیر از ملحفه بلکه مثل آن است و مانند «خمار» روی لباسهای دیگر پوشیده می‌شود.
عده ای گویند منظور از «یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابِیبِهِنَّ» یعنی اینکه جلبابها را بر روی خویش بیافکنند و صورت خویش را بپوشانند، در صورتیکه روایات وارده از ائمه اطهار علیهم السلام بر عدم ضرورت پوشش وجه و کفّین دلالت دارد، ولیکن هرگاه زن احساس کند که مورد نگاه شهوانی مردان قرار دارد واجب است که وجه و کفین را نیز بپوشاند.
جلباب در ملل و نحل مختلف مصادیق گوناگونی پیدا می کند، امّا آن چیز که در همه مشترک است، پوشش اندام و برجستگی های بدن است و بیانگر یک نوع پوشش سرتاسری است که در ایران به آن چادر گفته می شود و به عنوان حجاب برتر یاد می شود.

رابطه عفاف و حجاب
«عفاف» حالتی درونی و نفسانی است که غرایز را تعدیل و تحت کنترل خود در می آورد، می توان گفت «حجاب» نیز به عنوان یکی از مهمترین ابعاد عفّت به کنترل درآوردن و تعدیل غریزه خودنمایی و جلوه گری در زنان می باشد.
در حقیقت عفاف را زبانی باید و آن حجاب است که نماد تفکّر و اندیشه دینی می باشد. خدای تعالی در فرهنگ باشکوه عفاف از زن می خواهد به عنوان یک انسان ، ارزش وجودی خویش را بشناسد و خود را ملعبه دست نامحرمان نسازد و از سوی دیگر همگان را به چشم پوشی از نامحرم دستور می دهد، بلکه همه دست به دست هم نهاده عفاف اجتماعی را رقم زنند.
اگر بگوییم مهم‌ترین و پردامنه‌‌ترین بحث عفاف حجاب است، سخنی به گزاف نگفته‌ایم؛ زیرا حجاب نقش بسزایی در کم نمودن تحریکات جنسی در جامعه به عهده دارد.
از آنجا که زن از ظرافت‌ها و زیبایی های درونی خاصی برخوردار می باشد، همواره مطلوب و مورد توجه مرد بوده است و از سوی دیگر غریزه خودنمایی و جلوه گری در زنان، کشش خاصی بین این دو برقرار می نماید.
با توجه به این مسائل، اسلام برای تعدیل این کشش و روابط بین زن و مرد حجاب را به زن مسلمان توصیه می کند، تا فضای جامعه پاک و پیراسته از هر گونه عامل تحریک زا باشد.
جواز کشف حجاب در مقابل نامحرم، این غریزه را جهت می دهد که خودآرایی زن مختص به شوهر باشد و منع آن در برابر نامحرم، این غریزه را کنترل می سازد و از مرز شکنی جلوگیری می کند.
حضرت علی (ع) پوشش را مهمترین عامل تعدیل حس زیبایی دوستی و خودنمایی دانسته و می فرمایند:
«زکات الجمال العفاف» (آمدی، 4/105) «زکات زیبایی عفاف است.»
البته تنها با پوشش زنان در قالب چادر نمی توان ادّعای عفاف کرد، زیرا ممکن است این نیز حجابی باشد برای بی عفتی، به عبارت دیگر بیش از آنکه تن زن مرد را به سوی خود دعوت کند، کردار و گفتار وی تحریک کننده است، و حرکات او را، نگاه های او را، و... حجابی دیگر باید که عفاف مستلزم آن است .
اگر چه حجاب شرط لازم برای رسیدن به عفاف است اما کافی نمی باشد و بایستی با ابعاد دیگر عفاف همگام شود.
بنابراین زن موظف است که غرایزش را تحت کنترل در آورد و سپس تن خویش را در حجاب کامل بگیرد، زیرا این نفسانیت زن است که مرد را به سوی خویش می کشد و حجاب تن هیچ مانعی برای چنین کششی نخواهد بود و این تسلط بر نفسانیت در حد اعتدال همان عفاف است.
در هم تنیدگی این دو آنقدر زیاد است که بدون یکدیگر معنای خود را از دست می دهند، در حقیقت می توان گفت، حجاب بدون عفت صدفی است بدون مروارید.
زن در قبال رعایت حجاب علاوه بر اعلام عفت خود، عفت جامعه را نیز تضمین می‌نماید، همان گونه که خدای متعال پس از امر به درست پوشیدن چادر می فرمایند:
«ذَلِکَ أَدْنَى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ»
«این کار برای اینکه (به عفت) شناخته شوند و مورد آزار و اذیت قرار نگیرند، بهتر است.»
بنابراین رعایت حجاب بهترین راه اعلام عفت است و ثمره آن امنیت جنسی می باشد، همان امنیتی که امروزه حلقه مفقوده‌ای در جوامع غربی است.

منابع و مآخذ
1. ابن منظو، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، الطبعة الاولی، دار صادر بیروت،1997م.
2. فیروز آبادی، محمد بن یعقوب؛ قاموس المحیط، الطبعة الاولی، دار الجیل بیروت.
3. طوسی، نصیر الدین؛ اخلاق ناصری، انتشارات خورشید، تهران.
4. مکارم شیرازی، ناصر؛ اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم،1381ش.
5. نراقی،احمد؛ معراج السعادة، چاپ اول، قم،1371ش.
6. طباطبایی، محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، قم،1366ش .
7. هاشمی رفسنجانی، اکبر؛ تفسیر راهنما، قم،1374ش.
8. محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمة، ترجمه حمید رضا شیخی، چاپ اول، دار الحدیث.
9. طبرسی، فضل بن الحسن؛ جوامع الجامع، ترجمه احمد امیری، مشهد، 1374ش.
11. ----------------؛ مجمع البیان، ترجمه علی کرمی، تهران، 1380ش.
12. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ بیست و پنج، تهران، 1376ش.
13. آمدی، عبد الواحد، غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمد خوانساری، تهران، 1366ش.
14. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، تحقیق شیخ محمد شیرازی، الطبعة الاولی، مؤسسه آل بیت، قم، 1412هـ.
15. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1354ش.
16. راغب اصفهانی، ابوالقاسم، معجم مفردات الفاظ قرآن، الدار الشامیة، بیروت، 1412هـ.
17. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، الطبعة الاولی، وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، 1368ش.
18. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1427هـ.

منابع:
1. فصلنامه پژوهش های قرآنی، 1386، شماره 51، پاییز و زمستان، نوشته سعیده موسوی نیا



حجاب