قسمت اول

من به همراه پدر و مادر و خواهرم در تاريخ7/4/ 1389ساعت  8صبح به سمت مرز خسروي حركت كرديم هم خوشحال بوديم به خاطر ديدن يار و زيارت كربلا و هم مقداري دلهره و ترس داشتيم به خاطر چيزهايي كه از ديگران شنيده بوديم كه سر مرز ال و بل است وممكن است امريكايي ها گير بدهند.اذان مغرب را ميزدند كه به قصر شيرين رسيديم و از منطقه عملياتي مرصاد هم عبور كرديم.يك رزمنده در اتوبوس ما بود كه از خاطرات ان موقع تعريف ميكرد.همين كه وارد هتل قصر شيرين شديم  برق هتل رفت ولي مسجدي كه در نزديكي هتل بود برق داشت .كل كاروان براي اقامه ي نماز مغرب و عشا وارد مسجد شديم و بعد از ان براي صرف شام وارد رستوران هتل شديم .ان شب اقايان و خانومها از هم  جدا بودند و هر پنج اقا در يك اطاق بودند.

نماز صبح را داخل اطاق خوانديم وساعت 8 صبح صبحانه را خورديم و به سمت مرز خسروي حركت كرديم.